الشيخ محمد الصادقي الطهراني
24
رساله توضيح المسائل نوين (فارسى)
دقيق و اعمال صحيح فردى و اجتماعى و شورايى را - برمبناى [ قرآن كريم ] و سنت - اصلى جاودانه ، براى مكلفان قرار داده است . مسألهى 11 - در آيهى نحل « بالبينات و الزبر » پرسش و پاسخش را تنها بر محور « وحى » نهاده ، و اينجا هم بهدليل « أحْسَنَه » احسنالاقوال را كه تنها نظرات زيباى وحى است مورد شنيدن مقرر كرده كه در نتيجه بهترينش را پيروى كنند ، بنابراين سخنى زيبنده براى گفتن و شنيدن براى « عباد » است كه برمبناى سخن معبود باشد و ديگر هيچ . و اگر در حديث حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام « أحْسَنَه » بهميان نيامده و تنها صفات شايستهى مرجعيت مطرح شدهاست ، از آنرو است كه حضرتش پس از مذمت تقليدهاى كوركورانه - تنها در مقام بيان موارد عمومى تقليد بوده كه تنها اين شايستگان « 1 » سزاوارند كه مرجع تقليد ديگران باشند و نه ديگران ، چنانكه آيهى نحل هم همينگونه است كه « فَاسْألُوا أهْلَالذِّكر انْ كُنْتُمْ لاتعلمون . » كه در اين آيهى شريفه نيز مورد و مقام عمومى سائل و مسئول را بيان فرموده و در مقام بيان حسن و احسن نبوده است . و در آيهى « زمر » از ديدگاه « فيتبعون احسنه » پيروى از بهترين اقوال را در راستاى سخنانى كه بر پايهى كتاب و سنت باشد واجب الإتِّباع دانسته ، و پيروى از ساير اقوال نيكو را بر خلاف روش « عباد » خوانده ، و پيروان بهجز « أحسنه » را گمراه و بىمغز دانسته است كه « أوَلئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ و أوَلئِكَ هُمْ أولُوا الألْبابِ » ( سورهى زمر ، آيهى 18 )
--> ( 1 ) - در احتجاج طبرسى و تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام از آن حضرت است كه در حديثى مفصل ناشايستگان را در زمينهى تقليد برشمرده و سپس در بيان شرائط شايستگان فرمايد : « فَاْمّا مَنْ كانَ مِنَ الْفُقَهاءِ صائناً لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدِينِهِ مُخالِفاً عَلى هَواهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلاهُ فَلِلْعَوامِ أنْ يُقَلّدِوُهُ » و اما هر كدام از فقيهان كه برمبناى « بينات و زبر » : كتاب و سنت ، فقيهاند - آنكه خويشتندار است - كه هواى نفس و هواى عقل خود را در احكام خدا بهميان نمىآورد ( و نگهبان دين خود باشد ) كه ناموس دين را بر ساير نواميس پنجگانهى عقيده و جان و مال و عقل و عِرض مقدم دارد ( بر هواى خود مخالف باشد ) كه افسار هواى نفسش را بهخوبى و چالاكى در دست تواناى عقل و ايمان و تقواى خود بگيرد ، ( و مطيع امر مولايش ( خدايش ) باشد پس براى عوام است كه از او تقليد كنند . و در اينجا « براى » و نه « بر » تنها تجويز تقليد را در مقابل حرمت آن ، بازگو كرده است و آيهى زُمَر « بر » را كه وجوب تقليد است در انحصار « أحسنه » ( بهترينش ) نهاده است . نتيجتاً تقليد فقط در انحصار احْسَن القول است و بس